نوروز گراش
چند سالی است که وقتی به عید نوروز چند روزی مانده است برای زینب و خودم و عیال محترمه کفش و لباس نو می خرم و همراه خیلی از آریایی ها به انتظار سال تحویل و پوشیدن لباس نو می نشینیم...
در ابتدا شاید مطلب بالا را عادی قلمداد کردید. ولی همه می دانیم که در ۳۰-۲۰ سال قبل فرا رسیدن عید نوروز در گراش خیلی با رعایت آداب خاص نوروز و سال تحویل همراه نبود! تقریبا ۳۰-۲۰ سال قبل هیچ اثری از دکه های ماهی قرمز و سمنو فروشی و سفره هفت سین پهن کردن و خلاصه اینجور چیزها نبود و اکثر مردم نوروز رو با خانواده و طایفه به باغ و صحرایی می رفتند و بعد از سه چهار روز به خانه برمی گشتند و در آخر برای سیزده بدر دوباره به صحرا و گشت و گذار در دامن طبیعت.
ولی با گسترش رسانه ها و بخصوص تلویزیون نوروز در گراش هم تغییراتی کرده و گراش هم مانند اکثر شهرهای ایران زمین٬ سفره های هفت سین و خرید های عید و دید و بازدید و تبریک گویی٬ نوروز را جشن می گیرند. مردم٬ در گذشته عید فطر را برای پوشیدن لباس نو و تبریک گویی عادت داشتند و دارند و عید نوروز خیلی اهمیت نداشت در صورتی که کم کم خواسته یا ناخواسته همسو و همشکل با دیگر ایرانیان عید نوروز را اهمیت می دهند(بخصوص نسل جدید). و سعی در انجام آداب و رسوم نوروزی دارند...
ناگفته نماند که آیین شب یلدا و چهارشنبه سوری(البته به شکل کاملا بهداشتی اش!) هم مانند نوروز کم کم در بین مردم جا باز کرده است. مردمی که۱۰-۲۰ سال قبل بیشتر به اعیاد صرفا اسلامی می پرداختند و از آیین ملی خود کمتر آگاهی داشتند و در انجامش می کوشیدند...
و با خنده ای پر از التماس از مردم تقاضای پول می کند. ولی هیچ کس دستش را کنار جیب هم نمی برد. نی انبان را پر شور تر می نوازد و حاجی فیروز هم قر کمر را پیچان تر٬ اما کمتر کسی لبخند می زند و فقط ایستاده حرکات حاجی فیروز را زیر نظر دارند. زینب متعجب دست از بازیگوشی اش برداشته و سعی می کند حرکات را تقلید کند. ۶-۵ دقیقه به همین صورت می گذرد....
فعلا چیزی ندارم که بنویسم