شعر گراشی 2
شَوِ عِئد و تِکِ صَحرو پَهِ تَش
هِزارون گُل دَرونتِسُّو تِکِ بَش
چِئِه وَلمی نِوا صَحرو وَغِئرِز
دَپ و یَک طاسِ اُرما و دِلِ خَش
گراش - فروردین ۷۷
ترجمه:
شب عید و توی صحرا کنار آتش
هزاران گل روییده بود در مزارع
چیزی درست و حسابی نبود آنجا به غیر از
یک دف و یک ظرف خرما و دلی شاد و خرم!
چَش مَس(چشم مست)
چَشُم پُر خَرسِن اُنتای دونه دونه
کُچِسِّش یارِ جونُم ماهِ خونه
چَشِ مَسِّ تِه اِیمونم شَلانا!
عَزیزُم عالمُت کِردِن دیوونه
گراش- خرداد۸۰
ترجمه:
چشمانم پر از اشک و میریزد دانه دانه
کجایی یار زیبایم ای ماه خانه ام؟
چشمان مست تو ایمانم را نابود و نقش بر آب کرد
عزیزم انگار که عالم را دیوانه خود کرده ای
نومَه(نامه)
لِئِه پرواسَمو شَسِّن کُمیتر
گَمونُم نومَه ایی شَودِن زِ دلبر
رَسی پِیغومِ یارِ مِهربونم
ما دلشاد وابُدَم چون وَختِ تیتَر
گراش- خرداد۸۰
ترجمه:
روی پرچین خانه ام کبوتری نشسته است
گمان می برم که نامه ای از دلبر آورده باشد
رسیده پیغام یار مهربانم
من دلشاد شدم مثل روزهای قدیم و ایام گذشته
فعلا چیزی ندارم که بنویسم