پنجشنبه ها مدرسه ها باز است حتی مدرسه حسنی

دهه شصتی ها خودشان را نسل سوخته می دانند. و البته شکی نیست که بچه هایشان نسل پدرسوخته اند. فعلا این را داشته باشید.

 تیتر اول شماره اخیر «حمایت» خبر از تعطیلی مدارس گراش در روز پنجشنبه می داد. بستن برنامه کلاسها برای مدارس مشکل تر از سالهای قبل بود. امسال مدرسه راهنمایی حسنی به خاطر مشکلاتی که در بستن برنامه کلاسها داشت تصمیم گرفت که مثل روال سالهای قبل عمل کند و کلاسها شش ساعته و پنجشنبه ها باز باشد. تصمیم بر این شد که برای اینکه تبعاتی به دنبال نداشته باشد٬ نظر اولیا دانش آموزان رادر خصوص این تصمیم جویا شود و اگر اکثریت اولیا موافق باز بودن پنجشنبه ها بود٬ تصمیم عملی گردد. نتیجه نظر سنجی غیر منتظره بود. از ۱۳۵ رای ۱۲۱ رای موافق باز بودن پنجشنبه بود!

بنابراین برنامه را بر اساس باز بودن پنجشنبه و باقی قضایا. دو سه روز بعد دانش آموزان٬ یعنی همان بچه های نسل سوخته سر و صدایشان در آمد و با گفتن تعطیل باید گردد و دیگر شعارهای صمد گونه٬ و اینکه باز بودن پنجشنبه ها ظلم به آنها شده است. مسولین مدرسه و به تجدید نظر در تصمیم اتخاذ شده واداشت.

دنیای کوچک دون کامیلو

کتاب خواندنی «دنیای کوچک دون کامیلو» نوشته «گوارسکی» از آن کتابهایی است که مدتها بعد از خواندنش، هوس دوباره خواندنش را می کنی. داستانهای کتاب با شخصیتهای کشیش «دون کامیلو» و شهردار مارکسیستی به نام «په پونه» است. زبان و قالب داستان طنز است. به طور حتم خواندن داستان اول و دوم آدم را مجبور می کند تا آخر پیش برود. دو شخصیت اصلی داستان شباهتهای زیادی دارند ولی انگار از دو دنیای متفاوت هستند.

اوضاع امروز گراش خیلی شبیه دنیای دون کامیلو و په پونه شده. فقط مسیح توی این کشمکش ها حضور ندارد که گره بازی را باز کند. طنز هر دو آنقدر هست که نیشخند آدم را از اول تا آخر باز بگذارد.

30=5×5

چیزهایی توی بساط روزگار پیدا می‌شود. که ما را به طبقه‌بندی وا می‌دارد. چیزهایی مثل رنگ٬ شکل٬ خوشگلی٬ دانایی و غیره که هر کدام برای جایی و زمانی از آن استفاده می‌شود. ممکن است طبقه‌بندی‌هایی که می‌کنیم کاربرد داشته یا نداشته باشند.

چیزی که روزهای اول مهر با همه‌ی مزخرف بودنش قدری اشتیاق ایجاد می‌کند این است که می‌خواهی بفهمی شاگردان جدید چه کسانی هستند و چگونه هستند.

روبرو شدن با دانش آموزان در سی سال دبیری را به پنج دوره پنج ساله تقسیم کرده‌ام.

۵ سال اول: وقتی وارد کلاس می‌شوی٬ دانش آموزانی که خیلی تفاوت سنی آنچنانی با آنها احساس نمی‌کنی و  تفاوت سنی اغلب پنج٬ شش سال بیشتر نیست. مثلا سعید رایگان از همین نمونه بود.

۵ سال دوم: چیز قابل عرضی نیست. بچه‌ها معمولی هستند. یعنی ممکن است بچه همسایه٬ باجناق ٬ برادر خود یا یکی از دوستان را ببینی. محسن خواجه‌پور از این نمونه می‌شود مثال زد.

۵ سال سوم: این دوره کم کم سر و کله بچه های دوستانی را می‌بینی که زمانی با آنها همکلاس بوده‌ای. البته این دوستان باید زود دست بکار شده باشند و الا ممکن است یکی مثل من پیدا شود که سر و کله بچه‌اش تا دور پنجم هم به زور دیده ‌شود. محمد جعفر پسر مهدی خواجه نمونه خوبی از این دسته است. در حال حاضر در این دوره به سر می برم.

۵ سال چهارم: باز مثل دوره دوم همه چیز عادی و معمولی است. فعلا مثالی ندارم که بزنم.

۵ سال پنجم: دور از قاعده نیست اگر یواش یواش بچه‌های دانش‌آموزان سابق را توی کلاس ببینی. و پشت سر هم به آنها متلک بندازی و مثلا بگویی "درست مثل بابات٬ بازیگوش و جلب". فکر کنم پسر سعید یا سید علی مجلسی می شود پیشاپیش در نظر گرفت. 

 

مثل یک جاکفشی

یک جمله مسخره و بی شعوری می تونه آدم رو از انرژی خالی کنه. طوری که آدم رو سنگ کنه. حتی بالاتر٬ درست مثل یک جاکفشی بشی که دور و برش پر کفش کوچک و درشت ریخته.