30=5×5
چیزهایی توی بساط روزگار پیدا میشود. که ما را به طبقهبندی وا میدارد. چیزهایی مثل رنگ٬ شکل٬ خوشگلی٬ دانایی و غیره که هر کدام برای جایی و زمانی از آن استفاده میشود. ممکن است طبقهبندیهایی که میکنیم کاربرد داشته یا نداشته باشند.
چیزی که روزهای اول مهر با همهی مزخرف بودنش قدری اشتیاق ایجاد میکند این است که میخواهی بفهمی شاگردان جدید چه کسانی هستند و چگونه هستند.
روبرو شدن با دانش آموزان در سی سال دبیری را به پنج دوره پنج ساله تقسیم کردهام.
۵ سال اول: وقتی وارد کلاس میشوی٬ دانش آموزانی که خیلی تفاوت سنی آنچنانی با آنها احساس نمیکنی و تفاوت سنی اغلب پنج٬ شش سال بیشتر نیست. مثلا سعید رایگان از همین نمونه بود.
۵ سال دوم: چیز قابل عرضی نیست. بچهها معمولی هستند. یعنی ممکن است بچه همسایه٬ باجناق ٬ برادر خود یا یکی از دوستان را ببینی. محسن خواجهپور از این نمونه میشود مثال زد.
۵ سال سوم: این دوره کم کم سر و کله بچه های دوستانی را میبینی که زمانی با آنها همکلاس بودهای. البته این دوستان باید زود دست بکار شده باشند و الا ممکن است یکی مثل من پیدا شود که سر و کله بچهاش تا دور پنجم هم به زور دیده شود. محمد جعفر پسر مهدی خواجه نمونه خوبی از این دسته است. در حال حاضر در این دوره به سر می برم.
۵ سال چهارم: باز مثل دوره دوم همه چیز عادی و معمولی است. فعلا مثالی ندارم که بزنم.
۵ سال پنجم: دور از قاعده نیست اگر یواش یواش بچههای دانشآموزان سابق را توی کلاس ببینی. و پشت سر هم به آنها متلک بندازی و مثلا بگویی "درست مثل بابات٬ بازیگوش و جلب". فکر کنم پسر سعید یا سید علی مجلسی می شود پیشاپیش در نظر گرفت.
فعلا چیزی ندارم که بنویسم