تقسیم بندی کارتونهای اون زمان

کارتونهای قدیمی رو تقسیم بندی کردم:

۱- کارتونهایی که شخصیت اول اونا به دنبال مادرشون یا یکی از بستگان می گشتن که اتفاقا کم هم نبود. و هر چند که از لحاظ طرح کلی شبیه هم بودن ولی چون در هر قسمت با مسایل و مشکلات و رویداد های جدیدی روبرو می شدن تکراری به نظر نمی رسیدن و جذاب بودن. مثل هاچ زنبور عسل٬ نل٬ بل و سباستین٬ پپرو٬ با خانمان و غیره.

۲- کارتونهای علمی که هدف اصلی شون آشنا کردن بچه ها با یک اختراع و یا کشف یه مطلب علمی بود. که از اونا میشه به پرفسور بالتازار٬ خانواده دی٬ پرفسور تیکسر٬ تنسی تاکسیدو٬گردوی دانش٬ چرا و به چه علت؟٬ ایکیوسان نام برد که خودم تنسی تاکسیدو و چرا و به چه علت رو خیلی دوست داشتم.

۳- کارتونهایی که مثل سفرنامه ما رو به سفرهای دور و دراز می بردن و هر دفعه شخصیتهای اصلی داستان٬ ضمن رفتن و آشنا شدن با شهر و دیار جدید با ماجراهای جدیدی روبرو می شد. کارتونهایی این شکلی مثل هشتاد روز دور دنیا٬ سفر به اعماق زمین٬ سفرهای مارکوپلو٬ سفرهای میتی کومان٬ با خانمان٬ سندباد و خیلی های دیگه که برای جغرافیمون بد نبود. که از این دست کارتونها سندباد و با خانمان خیلی برام جذاب بود.

۴- کارتونهایی که زندگی خانواده و یا یک گروه یا یه شخصیت اصلی رو به تصویر می کشید و چون طرح اصلی اینگونه کارتونها برگرفته از رمانهای معروف بود محتوا داشت و اغلب کارتونهایی که در ذهنمون موج میزنه از همین دسته ان. مانند بینوایان٬ رامکال٬ مهاجران٬ هاکل بیری فین٬ مسافر کوچولو٬ حنا دختری در مزرعه٬ بچه های مدرسه والت٬ ۱۵ پسر٬ بچه های کوه آلپ٬ بنر٬ موش کوهستان٬ چوبین٬ پینوکیو٬ انی شرلی٬ بابا لنگ دراز٬ دهکده حیوانات٬ بلفی و لی لی بیت٬ پسرشجاع٬ خانواده دکتر ارنست٬ جزیره ناشناخته٬ جزیره اسرارآمیز و بسیاری دیگر.

۵- کارتونهایی که هدفش آشنا کردن بچه ها با زندگی حیوونا بود و آخر سر هم پیروزی نیروی طبیعت بر انسانها. مانند زبل خان٬ بچه های کوه تاراک٬ خانواده وحوش و چندتای دیگه.

۶- کارتونهایی که هر قسمتش با قسمت قبلیش در ارتباط نبود و اگه یکی دو قسمت از اون رو نمی دیدی آب از آب تکون نمی خورد.چیزی که توی این نوع بیشتر به چشم می خورد طنز و کمدی بودن بیشتر این شکل کارتونها بود که بر اساس خلق موقعیت آنی شکل گرفته بودن. کارتونهای از اون دست مورچه و مورچه خوار٬ تام و جری٬ پلنگ صورتی٬ جنگلبان جوان و گوزن بادپا٬ واتو واتو٬ گوفی و خرگوش زبل٬ خاله ریزه٬ گوریل انگوری٬ کاراگاه گجت٬ آلفی٬ بییپ٬ پت و مت٬ ملوان زبل٬ لولک و بولک٬ معاون کلانتر٬ جیمبو و ... .

۷- فیلمهای کارتونی مثل رابین هود(نوروز تا نوروز پخش می شد!)٬ میشکا و موشکا٬ گربه پلیس٬ یه کارتون که یه دختری با کلبه اش رفت هوا و بعد به صورت معجزه آسایی اومد پایین و با دوستایی که پیدا کرد(مترسک و شیر و آدم آهنی) رفت به جنگ شیطون شاه و یه کارتون دیگه که یه اسب شاخدار و بالدار بود که بادهای سرد شمال و نسیم صبحگاهی باهاش کلنجار می رفتن! که متاسفانه اسم فیلمها یادم نمیاد.(احتمالا میگید بهتر!)

۸- کارتونهایی که نمی دونم کجا باید جاشون بدم مثل افسانه سه برادر٬ یوگی و دوستان٬ علی کوچولو٬ زهره و زهرا٬ فوتبالیستها٬ بارباپاپا٬ گربه خپل٬ گالیور و چندتای دیگه که شاید با کمی فکر بیشتر میشه توی یکی از طبقات بالا جاشون داد.

۹- نمی شه اسم اینهمه کارتون بیاریم ولی از برنامه های عروسکی تولید داخل اسم نیاریم. که اتفاقا خوب بین بچه ها جا باز کرده بودن. هادی هدی٬ قلی و فلفلی٬ خونه مادربزرگه٬ خاله قورباغه٬ کار و اندیشه٬ مدرسه موشها٬ هاچین و واچین٬ آفتاب و مهتاب٬ کلاه قرمزی و پسر خاله که بیشتر این برنامه ها ساخته حمید جبلی بودن.

۱۰- و در آخر برنامه های زیبایی که نه کارتونی بودن و نه عروسکی ولی چیزی از یه کارتون کم نداشتن. بازم مدرسه ام دیر شد٬ رنگین کمان( آقای حکایتی)٬ بچه ها سلامت باشید٬ چشم چشم دو ابرو٬ هوشیار و بیدار٬ بیکار نمی توان نشست٬ از مدرسه تا مدرسه٬ اشی مشی و برنامه های دیگه که هر چی زور می زنم دیگه یادم نمی آد!

آه ! چه روزگاری داشتیم..... آهان! یکی دیگه روزی روزگاری!.... ولی روزی روزگاری که توی برنامه کودک نمی اومد؟! نمی اومد که نمی اومد ٬ قشنگ که بود!!  حالا کی میدونه اسم چندتا کارتون و برنامه توی این پست آوردم؟!

(چیزی که خانم گیتی خامنه ای مجری برنامه کودک همیشه اخر برنامه ها می گفت رو من هم میگم) بچه های عزیز تا یه روز دیگه و یه برنامه دیگه همه شما رو به خدا می سپارم.

کارتونها فراتر از یک برنامه تلویزیونی

چند روز پیش یکی از بچه ها توی حیاط مدرسه پرسید: آقا دیشب سریال گاوصندوق رو دیدید؟ جواب دادم نه. گفت: چرا؟ گفتم: چیز بدربخوری نیس. گفت: پس شما چی نگاه می کنین؟ گفتم:فوتبال و نود و اخبار  کارتون. با تعجب گفت : کارتون!! گفتم آره مگه چیه؟ گفت هیچی ولی من نگاه نمی کنم. من هم گفتم:حق داری اگه نگاه نکنی٬ ولی چندتا کارتون بهت میگم اونا رو حداقل ببین. گفت: چی مثلا؟ گفتم: بره ناقلا٬ پلنگ دم دراز٬ حنا دختری در مزرعه. با خنده گفت: نه مثل اینکه واقعا کارتون ها رو نگاه می کنیا! ( فکر کرده بود الکی میگم و کارتون نگاه نمی کنم).

کارتونها یا بهتره بگم کارتون سازها هم کم حق بر گردن ما ندارن! شما فکر می کنید جناب فوميو كوروكاوا و هيكو اكازاكي و هیروشی سایتو٬ کم دود چراغ خوردن تا من و شما برای لحظاتی خوش باشیم و هزاران مطلب خوب و انسانی رو یاد بگیریم!؟ من خودم به شخصه ارادتمند جناب هیروشی سایتو ام که بخشی از قوه تخیلم را با ساخت کارتونهایش شکوفا کرد. اگه روزی ببینمش دستش را ماچ خواهم کرد٬ ماچ کردنی.!!

کارتونها رو همه دوس دارند و به قول معروف دو چیز هست که مخصوص بچه هاس ولی بزرگترا بیشتر استفاده می کنن که یکیش همین کارتونه و دیگریش٬ ....بگذریم!؟

همینطور که گفتم حق دارن اگه بچه ها دیگه مثل دو دهه گذشته به کارتونها توجه نکنن. کارتونهای دو دهه پیش٬ محتوی داشت و بیشتر آنها از روی رمانها و آثار نویسندگان بزرگ دنیا ساخته شده بود ولی کارتونهای امروزه که از صدا و سیما پخش میشه غالبا بی محتواست.

و اینکه تعداد بیش از حد کارتونها در شبکه ها٬ جذابیت رو از بین برده. واونهایی هم که پخش میشه جز خشونت و تکنولوژی خیالی٬ حرف دیگه ای برای گفتن ندارن٬ که همین مساله ساز است از اونجایی که کودکان شخصیت باور پذیری هستن و هر چه را که ببینن باور می کنن غالب کارتونهای امروزی که بیشتر خود انسانها نقش محوری دارن و شخصیت سازی شدن٬ مثل کارتون زورو٬ مگا من و یا آت و باتها که  کودکان رو با مسایل غیر واقعی زندگی روبرو می کنه٬ مثلا مردن و دوباره زنده شدن در کمتر از چند ثانیه و یا افتادن از بلندی و هیچ صدمه ای ندیدن. هر چند ممکن است خیلی ها بگویند اگر قرار باشد کارتون مثل فیلم مستند واقعیت صرف را نشان بده که دیگه کارتون نیس و جذابیت نداره٬ این درست ولی شما کافیست قدری به غالب کارتونهایی که امروزه از صدا و سیما پخش می شه نگاه کنی مبینی که دیگه از بس تخیل در آنها زیاد است که کودک آنها را با واقعیت اشتباه می گیره. وگرنه دو سه دهه گذشته هم کارتونهایی مانند تام و جری پخش می شد و تام چندین بار تکه تکه و منفجر می شد ولی تصور واقعیت در این گونه کارتونهایی که در قیافه حیوونا بود کمتر ایجاد می شد.

و نکته فنی در مورد کارتونهایی ساخته شده در چند سال اخیر٬ نداشتن یک موسیقی خوب و دلنشین در آنهاست. کارتونهای قدیمی مانند مهاجران٬ حنا٬ رامکال٬ پلنگ صورتی٬ بچه های کوه آلپ٬ خانواده وحوش٬ دوردنیا در هشتاد روز٬ پسر شجاع و یا سندباد و چندین کارتون خوب دیگه رو ما اکثرا با موسیقی زیباشون به خاطر سپردیم و با شنیدن قسمتی از موسیقی اون کل ماجرای کارتون برامون تداعی می شه. در صورتی که متاسفانه کارتونهای امروزی موسیقی های زیبایی ندارن که لااقل با چاشنی شدن موسیقی٬ جذابیت رو به کارتونها اضافه کنن.

شاید یکی بیاد و بگه بابا این کارتونها که ایران نمی سازه٬ این درست ولی ایران میتونه بجای خرید کارتونهای تجاری و بی محتوی٬ و ارزان قیمت( که البته بعضا ضبط از تلویزیونهای کشورهای دیگه و پخش اونها در داخل کشور!)٬ کارتونهای سفارشی از کشورهای صاحب فن مثل ژاپن و چین٬ بخره و پخش کنه که ارزشش رو داره. ( ولی همه که مثل ما فکر نمی کنن!)

باز خوبه چند مدتیه که صدا و سیما کارتونهای خوب گذشته رو  مثل مهاجران و الانه هم حنا دختری در مزرعه پخش می کنه.

وای! سر صحبت در مورد کارتونها باز شد و کلی مطلب در این رابطه تو ذهنم داره میاد ٬ تو پست های بعدی همین مبحث رو ادامه می دم.( چون این پست داره طولانی می شه). 

م مثل ...

کارخانه سیمان شیراز سالهاست که بیداد می کند و مردمی عاصی که راهی به جایی نمی برند. و مسوولین رده بالای استان در این دولت بسیار بسیارخدمت گذار هم قرار است فقط به مشکلات مردمی بپردازند که مشکلاتشان از نوع خیابان آبیاری است تا عین عدالت محوری نه ببخشید عدالت گستری نه باز هم ببخشید.... نه اصلا ولش کن یه چیزی تو همین مایه ها٬ باید اجرا شود. چقدر این مسوولین به فکر ما هستند و ما قدر شناس نمی شویم؟!!!

میگم خوبه آن جناب برای همایش خیرین به گراش آمد و خیرش عزل بخشدار شد٬ اگر برای همایش  شررین! آمده بود چکار می کرد؟!!

 

معلم ناتنی!! (1)

(شیراز-تابستان۷۱)

تازه از راه رسیده بودیم. هر چند جهاد دانشگاهی تا خیابان تیموری(کشاورز) راهی نبود ولی اون روز قدری خسته بودم. من و کریم زیر چنار بزرگ وسط حیاط کنار حوض فانتزی قدیمی نشستیم . سر و صدای بچه ها از توی اتاق بزرگه می اومد که داشتن واسه یه مساله جبر کلنجار می رفتن. کریم گفت: دریاچه قو رو شنیدی؟ من که تا اون موقع موسیقی رو فقط با اندی و کورس و شهرام ها و یکی دو تای دیگه می شناختم٬ گفتم دریاچه قو دیگه چیه؟ گفت: مال چایکوفسکیه٬ نشنیدی؟ گفتم:نه!! با  کریم رفتیم تو اتاقش. یه ضبط صوت قدیمی سونی که همیشه وسط اتاقش ولو بود٬ تو کمدش یکی دوتا نوار کاست در آورد و یکی از اونها رو گذاشت تو ضبط صوت که اتفاقا در هم نداشت. یه کم گوش کردم زیاد برام جذاب نبود .... گفتم این موسیقی که همش آهنگه٬ کسی هم که نمی خونه؟ گفت: مگه باید کسی بخونه؟! یه کم دیگه گوش بده خیلی قشنگه.... نوار رو یکبار دیگه برگردوند و دوباره گذاشت. اینبار با حوصله گوش کردم بهتر حسش کردم. یه جورایی برام زیبا می اومد. گفت: بیشتر کارای چایکوفسکی این طوریه و همین نقطه شروعی شد که از آنروز تا حالا دنبال کلاسیک ام . البته فقط کلاسیک رو گوش نمی دم همه چی گوش کن ام . ولی از خارجی ها بیشتر کلاسیک ها رو....

چند مدتی که با کریم توی اون خونه بزرگ شون با هم بودیم با عکسها و نوارها و کتابهایش حسابی حال می کردم. در هنر٬ کریم برای من یک معلم بود. که او بیش از تمام دبیران هنری که در کلاس و مدرسه با آنها کتاب را دوره می کردم٬ مطلب آموختم.... 

اگر چه مطلبی را از کریم در صحبت نو نوشته شده بود ولی همه کریم نبود.

کریم آنروزها٬ تحرکش را بیشتر مدیون چای و سبزی و نان بود. باور کنید هر شب یک فلاسک چای یک و نیم لیتری رو به تنهایی تا صبح لیوان به لیوان تا قطره آخرش می خورد. و البته سبزی و نان یه کمی هم پنیر صبحانه و شام. ناهار رو یادم نیست که چکار می کرد!؟

شبکار و شب نشین بود. و صبح تا نزدیکای ظهر خواب. و البته اگر قرار عکاسی داشت. علی رغم میل باطنی سر سوژه حاضر می شد٬ اگر چه ساعت ۸ صبح بود! بعد از ظهرها جهاد دانشگاهی برای تدریس عکاسی. که در اون برهه بعضی وقتها با او می رفتم. و شبها هم مطالعه مجلات عکاسی و فکاهی و کتابهای نادر! برای من٬ او چیزی تو مایه های آقای انصاری بود با اندکی تغییر و تلخیص!

اگر آنروزها کریم رو با عکسهای زیبایش می شناختم و بعدها با گرافیک و طرح های جلد بر روی کتابهای مختلف و این اواخر با طراحی فونت هایش. ولی معرفی آثار موسیقی بزرگان و باز شدن مبحث موسیقی ملل برای من٬ مدیون کریم خواجه ام.

 

آزادی بیان(طنز)

درررررررررررییییننننگ...... درررررییییینننننگگ......

چند دقیقه بعد....

بـــــــــــــــــرپااااااآ

ـ:بشینید

(یکی از ردیف اول):آقا اجازه؟

-:نه

(یکی از وسطای کلاس): آقا اجازه هست؟

-:نخیر بگیر بشین

(یکی از آخرا): ببخشید میتونم یه چیزی بگم؟

-:نه ....نه....نه!! مگه نگفتم اجازه نیس. همه خفه...... فهمیدین؟

(همه یکصدا): بــــــــع له

-:خوب.... چی میخواستم بگم؟ آهان.... درس امروزمون آزادی بیانه. آزادی بیان یکی از مهمترین نیازهای هر جامعه ای است که باور کنید از نون شب هم لازم تره و .....

خنده ی شمعدانی

تقدیم به فرزانه

در هیاهوی شبی بارانی

شمعدانی خندید:

تو که آیینه تر از شعرِ زمین می گویی

باز هم می گویی

راستی شعر مرا می خوانی؟!

گربه های شب کار

چند ماهه که شهرداری زحمت می کشه و زباله ها را یک شب در میون از در خونه ها جمع می کنه. خودم از برنامه راضی ام ولی بیچاره گربه ها٬ قبلا که روزا زباله ها جمع می شد اوضاع خواب و خوراکشون بهتر بود و شب مث بچه آدم می خوابیدن و صبح برای ناشتا تو کوچه پس کوچه ها ولو برای خوردن صبحانه ببخشید زباله!

ولی این چند ماه اگه خوب توجه کرده بودی می دیدی که روزا مث یه آدم نئشه لم دادن و همینکه شب شد٬ کمین می کنن تا آشغالها بیاد. قلمرو گربه های قویتر و باهوش تر کنار خونه های پولداران و بلاخره ساعت ۹-۸ شب توی آشغالا چیزی برای خوردن پیدا می کنن ولی بیچاره گربه های ضعیف تر یا باید ته مونده بخورن و یا اون شب افطار نکنن!

بیچاره ها نمی دونن که شب کاری عواقب بدی بر فیزیولوژی بدنشون داره و در دراز مدت براشون مضره. مث خیلی از چیزایی که وقتی نمی تونیم بگیم چه مضراتی داره می گیم سرطانزاست اینجا هم میگیم سرطانزاست!!

خوبه شهرداری هم یه نیم نگاهی به گربه ها هم داشته باشه تا بیچاره ها اینقدر زجر نکشن!

 

پاسخ به درخواست نارسیس 2

تابستان ۷۸ بود که خواستم یه ایمیل تو یاهو برای خودم درست کنم که کلمه گراش(gerash) رو بهش دادم قبول نکرد. منم انگشتم رو به شکل تصادفی روی کیبورد زدم و بعدش کلمه گراش رو به اون اضافه کردم دیدم شده (kklgerash) و وقتی خوندمش شده کاکاال گراش که با یه تغییر کوچیک تو خوندنش کردم کاکال گراش!

کاکال رو یه کم توضیح بدم بد نیس٬ تو خونه وقتی نون می پزن٬ اغلب یه کمی خمیر در آخر کار می مونه٬ که با اون نونی می شه که از بقیه نونها کوچکتره٬ که به اون می گن کاکال که بیشتر برای بچه هاست.

حالا با این توضیح مختصر دیدیم که بابا ما هم یه کاکال هستیم چرا؟ به دلایل زیر:

۱- اونهایی که شاه محمدی ها رو میشناسن٬ میدونن که لاغر به فرم من نیستن و ماشااله بلند قد و متوسط رو به چاق هستن٬ ولی من!!؟

۲- دیدم بابا نسبت به همه گراشی ها کوچکترم٬ منظور سن و سال نیس چون بزرگی به سن نیس به عقله که ما آره دیگه.

۳- شغلمون هم طوریه که با بچه ها و بازیچه دست اوناییم!

پس به این دلایل و دلایل دیگر کاکال گراش ایمیل و وبلاگ و نام کاربری ما شد!