نمی دانم این پست را چگونه شروع کنم ولی فکر می کنم اگر با آیه ای از قران شروع کنم بهتر باشد...

انا خلقناکم من ذکر وانثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا... (سوره حجرات).

این آیه نشانگر این است که همه انسانها فرزندان یک پدر و مادر هستند(آدم و حوا) و بواسطه زیاد شدن جمعیت به قبایل و طوایف مختلف تبدیل شدند و هر کدام به تیره و نژادهای مختلف در گوشه و کنار دنیا به زندگی پرداختند....

شهرهای ایران هم مانند بسیاری از نقاط دنیا عامل شکل گیری مختص خودش را داشته٬ کما اینکه شهرهای بندری٬ دریا و شهرهای شمالی خوش آب و هوایی و مناسب کشت و کار بودن و به نظر می رسد برخی شهرها هم مانند گراش و اوز و به طور کلی شهرهای جنوبی استان فارس کاروانها عامل بوجود آمدنشان بوده است. گراش از جمله شهرهایی است که چون در مسیر کاروانهای متعدد بوده برخی کاروانها در همین جا ساکن شده اند و با مردمی که از قدیم در این مکان زندگی می کردند اختلاط کرده و به زندگی ادامه داده اند کما اینکه مشهور است دودمان بسیاری از گراشی ها به نیشابور و سبزوار و یزد و غیره می رسد و البته اوز هم در این زمینه وضعی مشابه گراش دارد و دودمان اوزی ها به شهرها و مکانهای مختلفی مانندداراب و بیضا و نی ریز و خنج و فیشور و همچنین از بنادر  و دیگر نقاط به اوز کوچ کرده و ساکن شده اند. و جالب اینجاست که افرادی که به گراش کوچ کرده اند همگی شیعه مذهب و افرادی که به اوز نقل مکان کرده اند همگی اهل تسنن و شافعی مذهب بوده اند.

در گذر زمان گراش و اوز با وجود اینکه از نظر مذهب متفاوت بوده اند ولی روابط برادری و همزیستی مسالمت آمیزی داشته که تاریخ گواه آن است کما اینکه نقل شده است که در حمکرانی فتحعلی خان گراشی (بیگلر بیگی لارستان) که در قلعه گراش حکمرانی می کرد دستور داده بود که هیچ کسی حق تعارض به مردم اوز و دیگر مردمان اهل تسنن در منطقه را ندارد. و اگر کسی زبان بد گویی و ناسزا و هتک حرمتی نسبت به اهل تسنن روا می کرد فورا تنبیه می شد و خودش(فتحعلی خان گراشی) هیچگاه بحث و مجادله مذهبی نمی کرد...

با توجه به ویژگی های مشترکی که برای هر گروه قومی ذکر می شود(ویژگی هایی نظیر دین و مذهب٬ زبان و ملیت) گراش و اوز در اکثر ویژگیها مشترک هستند. و تفاوت در مذهب نیز نتوانسته پیوند بین آنها را سست و بی اثر کند. کما اینکه گفتم تاریخ گواه این مساله است. و وقتی که به ویژگی های فرهنگی این دو شهر نگاه می کنیم٬ در بسیاری جهات مشترکات فراوانی به چشم می خورد. و همین ویژگی مشترک در فرهنگ و بسیاری از آداب و رسوم٬ گروه قومی گراش و اوز را ملموس تر می کند.

یک باور کلی وجود دارد که در گروه های قومی افراد در درون گروه به گروه مسلط و گروه اقلیت تقسیم می شوند و در بسیاری مواقع اعضای گروه مسلط در جامعه احساس می کنند که گروه اقلیت امتیاز اقتصادی و اقتدارشان را در معرض تهدید قرار می دهد و بلعکس٬ گروه اقلیت احساس می کند که موانعی بر سر راهشان گذاشته می شود تا نتوانند پایگاه اجتماعی خود را بالا ببرند. و ممکن است تنفر بین این گروه قومی پیش بیاید. و به رقابت بپردازند. حال در اینجا چه گراش را گروه اقلیت بنامیم یا اوز. در هر صورت این تصور ممکن است پیش بیاید٬ اما:

با درایت و پرهیز از مجادلات مذهبی٬ احترام متقابل٬ و مشارکت دادن تمامی اعضا در فرایند همزیستی و پخش شدن امتیازات در بین تمامی اعضای گروه (اعم از اقلیت و مسلط) وبا داشتن راهکارهایی دیگر نظیر چند گرایی فرهنگی(افراد مختلف در کنار هم رندگی می کنند و در حالی که هر قوم رسوم خود را حفظ می کند٬ شیوه زندگی اقوام دیگر را می پذیرد)میتوان به این مهم دست یافت.

و چیزی که ممکن است وضعیت را به خطر اندازد خود برتر بینی ها٬ تعصبات بی مورد و باور خود شیفتگی هاست٬ که آفت صلح و صفای بین اعضای گروه های قومی است.

در این شرایط حساس انتظار می رود گراش و اوز و دیگر توابع با در نظر داشتن موارد بالا نوید بخش یک گروه قومی نمونه باشند.