تو باز باران...
تقدیم به مصطفی...
تو «باز باران با ترانه» من شوره زاری بی کرانه
تو «گردش یک روز دیرین» من بی تو تنها کنج خانه
تو « کودکی ده ساله» اما من پیر و فرتوت از زمانه
تو «شاد و خرم نرم و نازک» من اشک غمناک شبانه
تو «می دویدی همچو آهو» «من دور می گشتم ز خانه»!
چون «ابرهای تند و غران» سیلی مزن بر این فسانه
چون «دانه های گرد باران» می ریزد اشکم دانه دانه
من « رازهای زندگانی» هرگز نگفتم بی بهانه
من «پیش چشم مرد فردا» ترسم بمیرم عاشقانه...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۸ ساعت 12:48 توسط علی اکبر شاه محمدی
|
فعلا چیزی ندارم که بنویسم