اَمون ئِز دَسّ ایی مَردم که یَکدم بی‌وفا بُسّن

محبت نادَنِن چِی‌چین و و‌الله بی‌صفا بُسّن

سلام اَکنِش جوابُت ناتِن و بی‌روح چون سَنگِن

سُراخُت ناگِرِن اصلاً چو دَردِ بی‌دوا بُسّن

اَگر تیتََر دَوای خودمونی دَرمونِ دَردُم وا

وَلِه حالا چه فادَه ایی دَوایا بی‌شَفا بُسّن

دِل ئِز دَسّ زَبوشو کار و بار و حرفیاشو خین

خدایا خوت گواهُم بَش که یَکدَم بی‌حیا بُسن

بَرِ چار پَنج کینی پیلی که مَعلیم نی چِطَئر اُنتِن

چونهِ طاووس ناز اَکنِن گمونم کدخدا بُسّن!

گراش- آذر 78

ترجمه به فارسی:

امان از دست این مردم که یک‌دم بی‌وفا شده‌اند

محبت نمی‌دانند چگونه است و بخدا قسم که بی صفا شده‌اند

سلام می‌کنی و جوابت را نمی‌دهند و بی‌روح مثل سنگ هستند

ابدا سراغت را نمی گیرند و مثل درد بی‌دوا شده‌اند

اگر قدیم‌ترها دوای خودمانی درمان دردم بود

ولی حالا چه فایده‌؟ این دواها هم بی‌شفا شده‌اند

دل از دست زبان‌شون و کار و بار و حرف‌هایشان خون است

خدایا خودت گواهم باش که یکدم بی‌حیا شده‌اند

برای چهار پنج ریال پولی که معلوم نیست از کجا آمده

مثل طاووس ناز می‌کنند، گمانم کدخدا شده‌اند!