موارد زیادی است که انسان را از بدو حیات تحت تاثیر خود قرار می دهد که بعضی از این تاثیرات ریز و برخی درشت اند. بعد از مقوله خانواده و گروه همسالان که تقریبا در همه دوره های زندگی تاثیرات زیادی گذاشته و می گذارند٬برای اغلب ما اتفاق افتاده است که در زمان و دوره مشخصی کسی یا چیزی تاثیر مثبت و یا منفی بر ما گذاشته است که شاید تا اخر عمر از آن بهره مند و یا ضرر کرده باشیم. اینها می تواند افراد مختلفی مانند دوستان٬ معلمین٬ کتابها٬ فیلمها و غیره باشند.

یکی از کسانی که در شیوه نگرش به هستی و اكنون در شیوه تدریسم تاثیرات مثبت زیادی داشت٬ آقای حسین انصاری بود.
البته نمی توانم از آقایان تفضلی(آموزگار کلاس دوم دبستانم)٬ قنادی(دبیر درسهای تاریخ و جغرافی و اجتماعی کلاس اول راهنماییم) و آقای طلوعی (دبیر درس ادبیات فارسی کلاس سوم راهنماییم) و آقای آشفته(مدیر دوره دبیرستانم) و سایر اساتید و معلمینم به سادگی بگذرم که هر کدام از آنها نيز تاثیرات عمیقی در من گذاشتند....
گراش تا سال ۶۹ فقط رشته هاي تجربي و علوم انساني داشت. و اولين گروه از دانش آموزاني كه رشته رياضي در گراش راه انداختند٬ ما بوديم.( ۱۶ نفر بوديم٬ آقايان مرتضي دارشي٬ يوسف مهيايي٬ داريوش شيخي٬ عبدالمهدي خواجه٬ ابراهيم وقارفرد٬ فرامرز دهنوي٬ عباس جعفري٬ حميد افشار٬ جواد جباري٬ ناصر مهيايي٬ محمدعلي فرجي٬ مهدي عليپور٬ رضا دلپيشه٬ حسين فقيهي و حسن كشاورز) و آقاي انصاري از سال دوم تا چهارم دبيرستان دبيرمان بود.
آقای انصاری ظاهری ساده و چهره اش پیرتر از سن اش می زد. متوسط الاندام. با موهای جو گندمی که موهای سفیدش بیشتر نمایان بود که البته هر از چند وقت یکبار موهایش را رنگ می کرد و یکدست مشکی می شد. عینکی تقریبا کلفتی می زد که خودش می گفت از سال پنجم که عینکی شده است تا حالا نمره چشمش تغییر نکرده و شماره سه است.! سبیل کلفتی داشت و ریشش را سه تیغه می کرد.
شخصیتی عجیب و البته جذاب و خوبی داشت . یک روز با اتومبیل خارجی تقریبا بروز آن زمان (اسم اتومبیلش رو یادم نیست) سوار می شد و به مدرسه می آمد و فردای آنروز با دوچرخه که خورجینی هم روی زینش انداخته بود و سه روز بعد با موتور سیکلیت ۱۰۰ ایران دوچرخ آبی رنگ و یکماه بعد دوباره پیکان صفر سوار بود! خلاصه هیچوقت نمی توانستی حدس بزنی که مثلا فردا با چه وسیله ای به مدرسه می آید.
ما با او ادبیات و مثلثات داشتیم.! و در هر دو تا درس بسیار مسلط بود. خوش خط بود و فرمولهای مثلثات منظم می نوشت. خیلی وقتها می شد که برای رسیدن به جواب مساله های کتاب٬ تخته را پر از فرمول می کرد و یکباره می گفت: نه! این راه درست به جواب نمی رسیم بهتره از یه راه دیگه بریم!! و کل تخته را پاک می کرد و از اول شروع به حل مساله می کرد.
جذاب تدریس می کرد و برای رفع خستگی کلاس با شوخی و جوکهای ۱۸+ خستگی را از تنمان در می آورد.! و خواندن شعرهای ناب عارفانه بخصوص از مولوی و حافظ و عطار و ... لابلای ساعات تدریس از خصوصیات آقای انصاری بود. و روزی نبود که تفسیر برخی آیات قرآن را در کلاس فراموش کند.!(بیشتر تفسیر ها از کتابهای تفسیر ميبدي و ابوالفتوح رازي بود)
صوفي به نظر مي رسيد. و البته هيچوقت ابراز نكرد و همه چيز را نهايتا به خدا ربط مي داد حتي شعر و رياضيات. (باور كنيد من مقداري از خداشناسي را از طريق استدلال رياضي اقليدسي كه آقاي انصاري شرح داد دريافتم .) خودش مي گفت ابتدا رشته مهندسي مكانيك مي خوانده و از بس در كلاسهاي نامربوط به رشته اش در دانشگاه شركت مي كرده از دانشگاه اخراج شده و با مدرك معادل فوق ديپلم مكانيك فارغ التحصيل شده٬ و براي بار دوم در رشته ادبيات فارسي درس خوانده است.!! مي گفت: وقتي در دانشگاه بودم٬ سال ۵۵ يا ۵۶ بود كه ساواك براي بازرسي و تفتيش به خوابگاه مان آمدند و تمام وسايل دانشجوها را بازرسي مي كردند. وقتي كمد مرا باز كردند از تعجب شاخ در آورده بودند. چون همه چيز در آن پيدا مي شد. از قرآن و نهج البلاغه تا كتابهاي ر-اعتمادي و صادق هدايت و جلال آل احمد.!!؟ و البته يك ويولون كه روي كتابها گذاشته بودم.!. مامورين نميدانستند مرا بگيرند يا آزاد باشم.!

موسيقي را خوب مي فهميد و دستي در تار و ويولون داشت.چندين بار به اتفاق ساير همكلاسيها به خانه اش رفتيم و هيشه از او مي خواستيم مقداري برايمان تار يا ويولون بزند.و او بدون هيچگونه افاده اي برايمان تار ميزد.....
سه سال با او بوديم و حيف كه چه زود تمام شد. بعدها او و خانواده اش از گراش به شيراز رفتند و از آموزش و پرورش استعفا داد و در حال حاضر از او خبر تازه اي ندارم.
صحبت درباره آقاي انصاري زياد است و باور كنيد اگر با چندتا از همكلاسي هاي آن زمان بنشينيم و بگوييم ميتوانيم كتابي را درباره ايشان بنويسيم. شايد باز هم برايتان از آقاي انصاري نوشتم ولي فعلا تا همين جا بس.
( باتشکر از آقای غفوری که عکسها را در اختیار حقیر گذاشتند.... احتمالا عکسها دو سه ماه قبل گرفته شده است)
+ نوشته شده توسط علی اکبر شاه محمدی در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت
12:25 |